تبليغاتX
نوشته های تنهائی


خراب از باد پائيز خمارانگيز تهرانم

خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم

خدايا خاطرات سرکش يک عمر شيدايي

گرفته در دماغي خسته چون خوابي پريشانم

خيال رفتگان شب تا سحر در جانم آويزد

خدايا اين شب‌آويزان چه مي‌خواهند از جانم

پريشان يادگاريهاي بر بادند و مي‌پيچند

به گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم

خزان هم با سرود برگ ريزان عالمي دارد

چه جاي من که از سردي و خاموشي ز مستانم

سه تار مطرب شوقم گسسته سيم جانسوزم

شبان وادي عشقم شکسته ناي نالانم

نه جامي کو دمد در آتش افسرده جان من

نه دودي کو برآيد از سر شوريده سامانم

شکفته شمع دمسازم چنان خاموش شد کز وي

به اشک توبه خوش کردم که مي‌بارد به دامانم

گره شد در گلويم ناله جاي سيم هم خالي

که من واخواندن اين پنجه‌ي پيچيده نتوانم

کجا يار و دياري ماند از بي مهري ايام

که تا آهي برد سوز و گداز من به يارانم

سرود آبشار دلکش پس قلعه‌ام در گوش

شب پائيز تبريز است در باغ گلستانم

گروه کودکان سرگشته‌ي چرخ و فلک بازي

من از بازي اين چرخ فلک سر در گريبانم

به مغزم جعبه‌ي شهر فرنگ عمر بي‌حاصل

به چرخ افتاده و گوئي در آفاقست جولانم

چه دريايي چه طوفاني که من در پيچ و تاب آن

به زورقهاي صاحب کشته‌ي سرگشته مي‌مانم

ازين شورم که امشب زد به سر آشفته و سنگين

چه مي‌گويم نمي‌فهمم چه مي‌خواهم نمي‌دانم

به اشک من گل و گلزار شعر فارسي خندان

من شوريده بخت از چشم گريان ابر نيسانم

کجا تا گويدم برچين و تا کي گويدم برخيز

به خوان اشک چشم و خون دل عمريست مهمانم

فلک گو با من اين نامردي و نامردمي بس کن

که من سلطان عشق و شهريار شعر ايرانم

محمد حسین شهریار 

Old Beach

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388  توسط سما  | 


انگار هر وقت دلت گرفت،هر وقت آسمان دنیایت ابری شد...یا نامردی ها دیدی از این روزگار دون،جائی هست که وقتی پیشانی بر درگاهش می سائی چشمانت را می برند به میهمانی افلاک.
آنجا که قدم های خیال تاب رفتن ندارد و تو می شوی زائر خورشید...
با همه گستردگی سرزمین مادری، نقطه ایست نورانی که نمی شود به سادگی گذشت از تقدس بارگاهش....بارگاه شاهانه ای که گدایان شهر، بالانشینان مجلس کریمانه اویند و تو فقط چشم می دوزی به گنبد طلائی اش....گنبد طلائی امام رضا(ع)
و بغض چه ها که نمی کند با چشمان بی تابت....دیگر هیچ نمی بینی از میان پرده اشکی که پوشیده است نگاهت را،جز کبوترانی که اوج می گیرند تا آسمان حرم...
و چقدر آرزو داری کبوتری باشی حتی بی بال و پر...
هر جا که باشی انگار تنها پناهگاهت صحن و سرای اوست...دلت که شکست...اشکت که جاری شد یاد او که بیفتی چشمانت غوغا می کند.یادش کردی محض آرامش دل و ندانستی دلت چقدر بی تاب در آغوش کشیدن پنجره فولاد اوست....بی تاب زل زدن به ایوان طلاست....تا همه دردهایت را برایش بگوئی نه با زبان که اشک بریزی و او می داند...بباری و او فقط گوش کند....سبک که شدی دیگر غبطه بر کبوترانش نمی خوری که حالا سبک بال تر از آنهائی.
و درد و دل با آسمان به هنگام اذان صبح،وقتی هوا گرگ و میش است و کمتر کسی را در صحن حرم می بینی،داستان دیگری دارد...
هر وقت دلت شکست و آسمان نگاهت ابری بود،هر وقت در پی خانه دوست می گشتی،رو کن به آسمان مشرق سرزمینت و سلامی کن به امام رئوف....آنجا کسی هست که گرمترین پاسخ را به تو میدهد...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388  توسط سما  | 



بگذر شبی به خلوت این هم نشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

خون می رود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد

این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد

من برنخیزم از سر راه وفای تو
از هستی ام اگر چه برانگیختند گرد

روزی که جان فدا کنمت،باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد!

ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
وآن لعل فام خنده زد از جام لاجورد

بازآید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین منال از نفس سرد و روی زرد

در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت
کی میرسند خانه پرستان خوابگرد

خونی که ریخت از دل ما،سایه!حیف نیست
گر زین میانه آب خورد تیغ هم نبرد...

                                                       هـ .الف.سایه

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388  توسط سما  | 


جويدن آدامس هنگام خرد کردن پياز مانع از اشک ريزي شما مي شود.

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است..

ـ رشد کودک در بهار بيشتر است.

ـ ۸ دقيقه و ۱۷ ثانيه طول مي کشد تا نور خورشيد به زمين برسد.

ـ ظروف پلاستيکي تقريباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزيه مقاومند.

ـ تنها قسمتي از بدن که خون ندارد قرنيه چشم است.

ـ شترمرغ در ۳ دقيقه ۹۵ ليتر آب مي خورد.

ـ حس بويايي مورچه با حس بويايي سگ برابري مي کند.

ـ کرم هاي ابريشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا مي خورند.

ـ زمان بارداري فيل به دو سال مي رسد.

در يک سانتي متري پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مويرگ است.

ـ شديدترين نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صداي موتور جت است.

ـ وقتي يک نوزاد در حال گريه است با صداي ش....ش.... شما آرام مي شود به اين دليل که صداي آبي که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برايش تداعي مي کند، در ضمن اين يکي ازدلايلي است که چرا صداي ساحل دريا به انسان آرامش مي دهد.

ـ دلفين ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هايشان را باز مي گذارند.

ـ با نگاه کردن به گوش حيوانات مي توانيم به تخم گذار بودن يا بچه زا بودن آنها پي ببريم.. بدين صورت که تخم گذاران گوششان ناپيدا و بچه زايان گوششان نمايان است، تنها يک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعي افعي است که بچه زاست اما گوشش دقيق پيدا نيست.

ـ بيشتر سردردهاي معمولي از کم نوشيدن آب است.

ـ انسان امروزي به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلويزيون نگاه مي کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن مي کند و يک سوم را مي خوابد.

ـ موش دو پاي آفريقايي از ميدان ديد ۳۶۰ درجه برخوردار است.

ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکيل مي دهد ولي ۲۵ درصد اکسيژن دريافتي بدن را به تنهايي مصرف مي کند.

- سرعت عطسه يك انسان برابر است با 160 كيلومتر در ساعت

- آب دريا بهترين ماسك صورت است !

- چشم انسان معادل يك دوربين 135 مگا پيكسل عمل مي كند !

- 90% سم مار از پروتئين تشكيل شده است !

- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتي است كه تلويزيون مي بينيد !

- جوانان هندي شادترين و ژاپني ها افسرده ترين هاي جهان هستند !

- قوه چشايي پروانه در پاهاي آن تعبيه شده است !
نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388  توسط سما  | 


سلام....اگر تا امروز مطلب جدیدی نگذاشتم به این دلیل بود که هیچ چیز به اندازه مسئله ای که امروز قصد مطرح کردنش را دارم،ذهنم را درگیر خود نکرده بود.نمی خواستم شیرینی عیدی که پروردگار بعنوان پاداش سی روز بندگی،به روزه دارانش ارزانی داشته با گفتار شکایت گونه ام،تلخ شود.پس اول تبریک می گویم به همه کسانی که گاهی به یاد می آورند چگونه گذشتن از خود را....
اما بعد
هر روز که می گذرد خیابان های شهر ردای سیاه تری به خویش میبیند.انگار تاریکی بیشتر برازنده مردم شهر من است تا سپیده دمان صبح....هر سال که می گذرد مصادیق بارز تری می بینیم از عهد شکنی مردمان با خالق مهربانشان.روزی که عهد گرفت که تنها مرا بپرستید و پیروی شیطان مکنید که همانا او دشمن آشکار شماست!و فراموش کردیم در گذر زمان عهد خود را...
انگار هر که بیشتر فریاد بزند و بگوید"من روزه نیستم" موفق تر بوده است و بیشتر سرش می شود...انگار اگر در ایستگاه اتوبوس زیر نور ممتد آفتاب وقتی لبهای بغل دستی ات خشک شده از شدت تشنگی اما دلش شادمان است که در حال بندگیست برای کسی که بنده نواز ترین است،سر کشیدن یک بطری آب یخ خیلی بارزت می کند و به همه می گوید"من جدا هستم از این جماعتی که خود را سر کار گذاشته اند" و دلت ندانست تو سال هاست سر کاری!
چقدر امسال بیشتر از سال قبل دلم شکست...وقتی می دیدم جوانی کنار دیوار در معرض دیدگان مردم تخمه می شکند و بی پروا پوستش را هم به زمین می ریزد....و وقتی با نگاه غضبناک آمیخته با بغض من مواجه می شود، زل می زند به چشمانم که "به تو ربطی ندارد"...چه روزگاریست!
وقتی در یکی از روزهای ماه مبارک به تو چای تعارف می کنند و تعجب می کنند از این که نمی خوری و سوال می کنند"روزه ای؟؟" و با پاسخ مثبت تو خنده هایشان را فرو می برند،من تاسف می خورم...نه به حال خویش که به دل ها و جان های جاهلشان که غرق شده اند درناآگاهی خویش!
روزگار غریبی ست.روزگار اصرار بر مخالفت دین.روزگار تمسخر خدا دوستان...روزگار تغییر ارزش ها و ضد ارزش ها که روزه نگرفتن خود را لجبازی با دولت می نامند...ببین چطور خدا را تا زمین پائین می آورند.

و چقدر دلم شادمان شد وقتی دیدم چند جوان در بوتیک کفش فروشیشان به دیوار آویخته بودند:"خدا رحمت کند پدر و مادر کسی را که در ملاء عام روزه خواری نمی کند".

نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388  توسط سما  | 


                        
نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388  توسط سما  | 


حضرت علي (عليه السلام) شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي  کساني که به امامت علي (عليه السلام) باور ندارند نيز ، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونه‌اي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره علي (عليه السلام) ... :

"جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد: "به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکي‌هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود که: "دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."

جبران اضافه مي کند که : "علي (عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."

جبران هميشه نام علي (عليه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد ، تعظيم مي‌کرد و مي گفت علي از جهان رفت در حالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.

"شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت ، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه "قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.

وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي (عليه السلام) سر تعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي‌گويد: "امام و پيشواي انسان‌ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه‌اي است که با اصل خود «پيامبر(صلي الله عليه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."

"ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمه‌اي که بر کتاب "صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (عليه السلام) چنين مي‌گويد: "پهلواني امام (عليه السلام) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشن‌بيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان ، اخلاق فاضله ، شور ايمان، بلندي همت ، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.""جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب "صوت العدالة الانسانية " درباره علي (عليه السلام) چنين مي‌نويسد: اي دنيا چه مي‌شد اگر همه نيروهايت را در هم مي‌فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار مي‌کردي؟""کارلايل" فيلسوف انگليسي ، هر گاه به نام علي (عليه السلام) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش مي‌کرد که از بحث علمي بيرون مي‌شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي‌کرد ، او درباره علي چنين مي‌گويد: "ما نمي‌توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع‌تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي‌دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي‌خواهيد او را قصاص کنيد يک ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديکتر است."

"لامنس" يک کشيش بلژيکي است که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (عليه السلام) مي‌گويد: "براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي‌گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت.""مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (عليه السلام) چنين مي‌نويسد: "احترام علي (عليه السلام) در نزد شيعه به منتهي درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاري‌هايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش ، فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيز از خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي (عليه السلام) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي‌کرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "

"مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشک‌هاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد."

"پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد مي‌گويد: "علي (عليه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود."
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع:http://www.valiasr-aj.com
نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388  توسط سما  |